واقعه کربلا

واقعه کربلا به مجموعه رخدادهایی اشاره دارد که با حرکت امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه و از آنجا به سمت کربلا آغاز گردید و در نهایت به صف‌آرایی سپاه عبیدالله بن زیاد به فرماندهی عمر بن سعد در برابر کاروان امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت و یارانش در کربلا و اسارت اهل بیت انجامید. واقعه کربلا دلخراش‌ترین فجایع تاریخ اسلام نزد مسلمانان به ویژه شیعیان محسوب می‌گردد.

حرکت امام حسین(ع) در آخرین روزهای رجب سال ۶۰ق، پس از مرگ معاویه، از مدینه به طرف مکه آغاز شد. در این سفر، خانواده امام و شماری از بنی هاشم و برخی از شیعیان همراه امام(ع) بودند.

امام حسین(ع) تا روز ۸ ذی الحجه در مکه بود، در این زمان با توجه به درخواست کوفیان از امام برای پذیرش زمامداری، و نیز احتمال کشته شدن در مکه به دست عاملان یزید، راهی کوفه شد، امام پیش از رسیدن به کوفه، از شهادت مسلم و پیمان‌شکنی کوفیان باخبر شد و پس از آنکه حر بن یزید راه را بر ایشان بست، به سمت کربلا رفت و در آنجا با لشکر عمر بن سعد روبه‌رو شد.

یاد حضرت امام حسین از توکل حضرت ابراهیم

یاد امام حسین (ع) از توکل کامل ابراهیم به خدا
در ماجرای کربلا، امام سجاد (ع) سخت بیمار بود، به طوری که با زحمت آن هم با تکیه بر عصا می‎توانست برخیزد، امام حسین (ع) با او دیدار کرد و فرمود: «پسرم! چه میل داری؟!» امام سجاد (ع) عرض کرد: «اشتهی ان اکون ممن لا اقترح علی الله ربی ما یدبره لی؛ میل دارم به گونه‎ای باشم که در برابر خواسته‎های تدبیر شده خدا برای من، خواسته دیگری نداشته باشم.» امام حسین (ع) فرمود: «احسن و آفرین! تو هم چون ابراهیم خلیل (ع) هستی که جبرئیل از او پرسید: آیا خواهش و حاجتی داری؟ او در پاسخ گفت: هیچ گونه پیشنهادی به خدا ندارم، بلکه او مرا کفایت می‎کند و نگهبان نیکی است.»

ماجرای به آتش افکندن حضرت از دید روایات

ر کافی و عیون از حضرت رضا (ع) در حدیثی که راجع به امامت است آورده که فرمود: «سپس خدای عز و جل او را (یعنی ابراهیم را) اکرام کرد، به اینکه او را امام قرار داد، و امامت را در ذریه او، یعنی اهل صفوت و طهارت از ایشان قرار داد و فرمود: "و وهبنا له اسحق و یعقوب نافله و کلا جعلنا صالحین* و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه و ایتاء الزکوه و کانوا لنا عابدین؛ و اسحاق و يعقوب را [به عنوان نعمتى] افزون به او بخشوديم و همه را از شايستگان قرار داديم و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏ كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند." (انبیاء/ 72- 73) و امامت همچنان در ذریه او بود، و هر یک از دیگری ارث می برد، و همچنان قرن به قرن، و دست به دست گشت تا رسول خدا (ص) آن را ارث برد.»
خدای تعالی در این باره فرموده: «ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین؛ در حقیقت نزدیک ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کردند و نیز این پیامبر و کسانی که به او گرویده اند. و خدا سرپرست مؤمنان است.» (
آل عمران/ 68)
پس مسأله امامت مقام خاصی است که خدا به هر که بخواهد روزی می کند. بعد از رسول خدا (ص) علی (ع) به امر خدای عز و جل متقبل آن شد، و به همان رسم در میان فرزندان آن جناب، البته فرزندان اصفیایش که خدا علم و ایمانشان داده بود: «قال الذین اوتوا العلم و الایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث؛ و کسانی که دانش و ایمان یافته اند، گویند: قطعا شما در مکتوب خدا تا روز رستاخیز به سر برده اید، و این همان روز رستاخیز است ولی شما نمی دانستید.» (
روم/ 56) بگردید که تا روز بعث در میان فرزندان آن جناب هست، چون بعد از رسول خدا (ص) دیگر پیغمبری نخواهد بود. در معانی به سند خود از یحیی بن عمران، از امام صادق (ع) روایت کرده که در ذیل آیه «و وهبنا له اسحق و یعقوب نافله» فرمود: «نوه آدمی را نافله گویند.»

استجابت دعای حضرت ابراهیم ع

استجابت دعای ابراهیم (ع) و تبدیل آتش به گلستان

ابراهیم پس از آن مشغول دعا به درگاه خداوند شد. در منابع روایی، دعاهای متعددی از ابراهیم در این لحظه نقل شده است. ابراهیم در میان منجنیق، لحظه‎ای قبل از پرتاب، خدا را چنین خواند: «یا الله یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد نجنی من النار برحمتک؛ ای خدای یکتا و بی‎همتا، ای خدای بی‎نیاز، ای خدایی که هرگز نزاده و زاده نشد، و هرگز شبیه و نظیر ندارد، مرا به لطف و رحمتت، از این آتش نجات بده.» و مطابق بعضی از روایات، امام صادق (ع) فرمود: ابراهیم (ع) در مناجات خود، انوار پنج تن آل عبا (ع) را واسطه قرار داد و گفت: «اللهم انی اسئلک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛ خدایا از درگاهت مسئلت می‎نمایم به حق محمد (ص) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) مرا حفظ کن.»
جبرئیل در فضا نزد ابراهیم آمد و گفت: «آیا به من نیاز داری؟» ابراهیم گفت: «به تو نیازی ندارم ولی به پروردگار جهان نیاز دارم.» جبرئیل انگشتری را در انگشت دست ابراهیم نمود، که در آن چنین نوشته شده بود: «معبودی جز خدای یکتا نیست، محمد (ص) رسول خدا است، به خدا پناهنده شدم، و به او اعتماد کردم، و کارم را به او سپردم.» ابراهیم به درون آتش پرتاب شد؛ ولی خداوند سبحان، او را از آتش رهانید: «فأنجـه الله من النار؛ ولی خدا او را از آتش نجات بخشید.» (عنکبوت/ 24) در همین لحظه فرمان الهی خطاب به آتش صادر شد: «یا نار کونی بردا؛ ای آتش برای ابراهیم سرد باش.» آتش آن چنان خنک شد، که دندانهای ابراهیم از سرما به لرزه در آمد، سپس خطاب بعدی خداوند آمد: «و سلاما علی ابراهیم؛ بر ابراهیم، سالم و گوارا باش.» (
انبیاء/ 69)
روایتی از امام باقر (ع) که مضمون آن در روایات عامه نیز آمده، حاکی از آن است که پس از فرمان خداوند به آتش: «کونی بردا» (انبیاء/ 69) دندان های ابراهیم از سرما به هم خورد و با افزودن «و سلاما» ابراهیم آرام گرفت. آن همه آتش به گلستانی سبز و خرم مبدل شد، پس از آن که ابراهیم (ع) به آتش پرتاپ شد، جبرئیل نیز با او فرود آمد و در میان آتش با یک دیگر به گفتگو نشستند. این جریان چنان حجت آشکاری بر حقانیت ابراهیم و قدرت خداوند بود که نمرود بی اختیار به ستایش خدای ابراهیم پرداخت. نمرود ابراهیم را در گلستان دید که با پیرمردی گفتگو می‎کند، به آزر رو کرد و گفت: «به راستی پسرت چقدر در نزد پروردگارش ارجمند است!» و نیز گفت: «اگر بنا است کسی برای خود خدایی انتخاب کند، سزاوار است که خدای ابراهیم را انتخاب نماید.» یکی از رجال چاپلوس دربار نمرود (برای رفع وحشت نمرود) گفت: «من دعا و وردی بر آتش خواندم، تا آتش ابراهیم را نسوزاند.»
همان دم ستونی از همان آتش به سوی او آمد و او را سوزانید، در حالی که آتش‎های تمام دنیا، تا سه روز، سوزنده نبود. گفته شده که آزر نیز با دیدن سلامت ابراهیم (ع) در میان آتش، خدای ابراهیم را ستوده که ای ابراهیم! خدای تو خوب خدایی است. از ابراهیم (ع) نقل شده: «من هیچ گاه از زمان اقامت در آتش خوشتر نبودم و دوست داشتم که همه زندگیم مانند آن زمان می بود.» به این ترتیب، طرح سران شرک برای مقابله با ابراهیم (ع) ناکام ماند و کوشش مشرکان، مایه زیان بیشتر آنان شد: «و أرادوا به کیدا فجعلنـهم الأخسرین؛ و خواستند به او نیرنگی بزنند ولی ما آنها را زیانکارتر [و بازنده اصلی] قرار دادیم.» (انبیاء/ 70) و خداوند، مشرکان را در برابر ابراهیم پست و مغلوب ساخت: «فأرادوا به کیدا فجعلنـهم الأسفلین؛ پس طرحی برای نابودی او ریختند ولی ما آنها را پست و [مغلوب] ساختیم.» (صافات/ 98) محل وقوع حادثه را بابل،حوالی بابل و
کوثی دانسته اند.

به آتش افکندن حضرت ابراهیم ع

به آتش افکندن ابراهیم (ع)

به فرمان نمرود، ابراهیم را زندانی نمودند، از هر سو اعلام شد که مردم هیزم جمع کنند، و یک گودال و فضای وسیعی را در نظر گرفتند، بت پرستان گروه گروه هیزم می‎آوردند و در آن جا می‎ریختند. گر چه یک بار هیزم برای سوزاندن ابراهیم کافی بود، ولی دشمنان می‎خواستند هر چه کینه دارند نسبت به ابراهیم آشکار سازند، وانگهی این حادثه موجب عبرت برای همه شود، و عظمت و قلدری نمرود در قلبها سایه بیافکند تا در آینده هیچ کس چنین جرئتی نداشته باشد. روز موعود فرا رسید، نمرود با سپاه بیکران خود، در جایگاه مخصوص قرار گرفتند، در کنار آن بیابان، ساختمان بلندی برای نمرود ساخته بودند، نمرود بر فراز آن ساختمان رفت تا از همان بالا صحنه سوختن ابراهیم را بنگرد و لذت ببرد. هیزم‎ها را آتش زدند، شعله‎های آن به سوی آسمان سرکشید، آن شعله‎ها به قدری اوج گرفته بود که هیچ پرنده‎ای نمی‎توانست از بالای آن عبور کند، اگر عبور می‎کرد می‎سوخت و در درون آتش می‎افتاد.
در این فکر بودند که چگونه ابراهیم را در درون آتش بیفکنند،
شیطان یا شیطان صفتی به پیش آمد و منجنیقی ساخت و ابراهیم را در درون آن نهادند تا به وسیله آن او را به درون آتش پرتاب نمایند. در این هنگام ابراهیم تنها بود، حتی یک نفر از انسانها نبود که از او حمایت کند، تا آن جا که پدر خوانده‎اش «آزر» نزد ابراهیم آمد و سیلی محکمی به صورت او زد و با تندی گفت: «از عقیده‎ات برگرد!» ولی همه موجودات ملکوتی نگران ابراهیم بودند، فرشتگان آسمانها گروه گروه به آسمان اول آمدند و از درگاه خدا درخواست نجات ابراهیم (ع) را نمودند، همه موجودات نالیدند، جبرئیل به خدا عرض کرد: «خدایا! خلیل تو، ابراهیم بنده تو است و در سراسر زمین کسی جز او تو را نمی‎پرستد، دشمن بر او چیره شده و می‎خواهد او را با آتش بسوزاند.» خداوند به جبرئیل خطاب کرد: «ساکت باش! آن بنده‎ای نگران است که مانند تو ترس از دست رفتن فرصت را داشته باشد، ابراهیم بنده من است، اگر خواسته باشم او را حفظ می‎کنم، اگر دعا کند دعایش را مستجاب می‎نمایم.» جبرئیل هنگام سقوط ابراهیم در آتش، به امر خداوند بر او نازل شد و آمادگی خود را برای هرگونه کمکی که ابراهیم بطلبد، اعلام داشت؛ اما ابراهیم سر باز زد و گفت از غیر خداوند درخواستی نخواهد کرد و این یکی از ادله خلت ابراهیم (ع) به شمار می رود.

یکی از ماجراهای تارخ عراق

محاکمه ابراهیم (ع)

بعد از واقعه بت شکنی حضرت ابراهیم (ع)، قوم او گفتند: «پس او را در برابر دید مردم بیاورید شاید گواهی دهد و با این گواهی او را به سزای عملش برسانیم.» ابراهیم این ماجرا را پیش بینی می کرد و انتظار می کشید که او را برای محاکمه علنی در حضور مردم ببرند تا او در برابر اجتماع برهان خود را علیه بت پرستان بیان و آن ها را به اشتباهشان واقف سازد و از پیش با سالم گذاشتن بت بزرگ، زمینه ای برای پاسخ خود فراهم کرده بود. همین که او را در حضور مردم بودند و به عنوان بازپرسی گفتند: «آیا تو با خدایان ما چنین کرده ای، ای ابراهیم؟» (انبیاء/ 62- 63) وی در پاسخ گفت: «بلکه این بزرگشان این کار را کرده از خودشان بپرسید، اگر سخنی می گویند.» (انبیاء/ 62- 63) ابراهیم با این پاسخی که به آنها داد، هم تأییدی برای گفته های قبلی خود آورد و که می خواست به آن ها بفهماند مگر من به شما نگفتم که این بت ها قادر به دفع زیان از خود نبوده و حتی سخن گفتن هم نمی توانند، و هم شالوده ای برای استدلال بعدی خود ریخت که آن ها را به باد ملامت گرفته و فرمود: «آیا جز خدا چیزهایی را می پرستید که به هیچ وجه سود و زیانی برای شما ندارند.» و هم این که بر خلاف آن چه بسیاری از اهل سنت پنداشته اند، مرتکب خلاف و دروغگویی هم نشد.امام صادق (ع) در حدیثی که علی بن ابراهیم و دیگران نقل کرده اند، فرمود: «به خدا سوگند نه بت ها این کار را کرده بودند و نه ابراهیم دروغ گفت.» وقتی از آن حضرت پرسیدند که پس چگونه بود؟ در جواب فرمود: «ابراهیم گفت که بزرگشان کرده اگر سخن می گویند و اگر سخن نمی گویند بزرگشان این کار را نکرده است.» به هر حال ابراهیم با این جواب می خواست آن ها را به اشتباه چندین ساله و بدبختی هایی که قرن ها از راه بت پرستی گریبانگیرشان شده بود واقف سازد. همین کار را هم کرد، زیرا خدای تعالی نقل می کند که پس از این پاسخ به فکر فرو رفته و به درون خویش مراجعه کردند و گفتند: «به راستی که شما (در مورد پرستش بتان) ستمگردانید» سپس سر به زیر (به ابراهیم گفتند) «تو خود می دانی که اینان سخن نمی گویند.»
ابراهیم که گویا منتظر این حرف بود و آن سخن را به آن صورت گفته بود تا چنین اقراری از آن ها بگیرد، با لحنی کوبنده و سرزنش آمیز به ایشان گفت: «پس چرا غیر از خدا چیزی را پرستش می کنید که به هیچ وجه سود و زیانی برای شما ندارد، اف بر شما و این بتانی که به جز خدا می پرستید آیا تعقل نمی کنید!» (
انبیاء/ 66- 67) منطق ابراهیم به قدری قوی و کوبنده بود که مجال پاسخ را از مردم گرفت و دیگر جای سخنی برای آنها باقی نگذاشت و همه را در حیرت فرو برده و مجبور به سکوت و عجز کرد.
مشرکان برای اثبات شکستن بت ها به وسیله ابراهیم (ع) به عدم انکار او بسنده کرده، او را مجرم شناختند و برای حمایت از خدایانشان (
انبیاء/ 68؛ صافات/ 97) بعضی پیشنهاد اعدام و گروهی پیشنهاد سوزاندن وی را ارائه دادند: «قالوا اقتلوه أو حرقوه؛ گفتند: او را بکشید یا بسوزانید.» (عنکبوت/ 24)
در نهایت، به پیشنهاد
نمرود و اتفاق آرا، تصمیم بر آن شد که ابراهیم (ع) سوزانده شود. برای اجرای این تصمیم، قرار شد حصاری بلند بنا نهاده، در آن آتشی عظیم فراهم آورند تا ابراهیم (ع) را در میان انبوهی از آتش (جحیم) بیندازند: «قالوا ابنوا له بنیـنا فألقوه فی الجحیم؛ گفتند: برایش بنایی بسازید و او را در جهنمی [از آتش] افکنید.» (صافات/ 97) زیرا تشکیلات مشرکان می کوشید تا مراسم سوزاندن ابراهیم را به گونه ای پر آوازه برگزار کند تا شاید ضربه ای که بر پایه های اعتقاد به خدایی بت ها از اقدام ابراهیم وارد شده بود، جبران گردد، و بدین وسیله وانمود کنند که اعتقاد به بت پرستی هم چنان پابرجا است.
بعضی، نکره بودن واژه «کیدا» در آیه «فأرادوا به کیدا؛ پس طرحی برای [نابودی] او ریختند.» (
انبیاء/ 70؛ صافات/ 98) را بیانگر عظمت کید و اشاره به نقشه گسترده مشرکان بر ضد ابراهیم برای جبران ضربه های او بر پیکر بت پرستی دانسته اند؛ به این منظور، آنها ابراهیم را برای مدتی زندانی کرده، به گردآوری هیزم مشغول شدند. (در گزارشی، مدت بازداشت او هفت سال ذکر شده که امر بعیدی است؛ ولی در گزارش های دیگر، این مدت یک ماه، چهل روز و یک سال ذکر شده است.) هیزم ها را در بنای یاد شده انباشته، آن را آتش زدند؛ آن گاه از آن جا که توان نزدیک شدن به آتش نبوده، ابراهیم را دست بسته در منجنیق نهاده، به درون آتش پرتاب کردند. نمرود و همراهان وی در جایگاهی که از پیش برای آنان تهیه شده بود، حاضر شده، تماشاگر ماجرا بودند. بر اساس روایات، آرامشی وصف ناپذیر بر ابراهیم حاکم بود و ملائکه الهی و دیگر موجودات، رهایی ابراهیم (ع) را از خداوند متعالی می طلبیدند.

ادامه تاریخ عراق

عصر جدید (۲۰۰۳-تاکنون)

به دنبال تهاجم ارتش عراق به کویت و جنگ خلیج فارس کشور عراق با تحریم‌های اقتصادی روبرو شد و قسمت شمالی و جنوبی آن، منطقه پرواز ممنوع اعلام شد. نهایتاً در پی تهاجم نظامی ایالات متحده آمریکا و همپیمانانش در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳ میلادی)، حکومت صدام حسین سرنگون شد.البته غربیها در این حمله حداقل یک میلیون مسلمان عراقی با با بمبهای ده تنی و مشکوک به شیمیایی و اورانیوم ضعیف شده کشتند و تا کنون هم حاضر به اعتراف این قضیه نشده اند. هم اکنون دولت عراق که برآمده از آرای مردم عراق است، مسئولیت اداره امور عراق را برعهده دارد. رئیس جمهور جلال طالبانی و نخست وزیر نوری مالکی است.

گفتنی است که از زمان اشغال عراق توسط آمریکا و همپیمانانش، بیش از یک میلیون تن عراقی درپی خشونتهای فرقه‌ای، جنگهای داخلی میان عراقی‌ها و گروه‌های خارجی حاضر در عراق از جمله القاعده عراق و حملات اشغال‌گران کشته شده‌اند.[۵]

lادامه تاریخ عراق

دوره معاصر

حضور نیروهای بریتانیایی در عراق در خلال جنگ جهانی دوم - ۱۹۴۱

پس از جنگ جهانی اول و شکست امپراطوری عثمانی، این منطقه نیز همچون سایر متصرفات متفقین در خاورمیانه، به قیمومیت آنها درآمد. بر طبق موافقت‌نامه سایکس-پیکوت (به انگلیسی: Sykes–Picot Agreement) که به طور محرمانه و در سال ۱۹۱۶ به امضا رسید، عراق جزءی از قلمرو اشغالی بریتانیا درآمد و تحت نظارت آن اداره می‌شد.[۲] به این ترتیب که در سال ۱۹۲۰ (۱۲۹۹ هجری) از به هم پیوستن سه ایالت منطقه میان رودان، یعنی ایالتهای بصره، بغداد و موصل و با حمایت بریتانیا و سایر متفقین کشور عراق تشکیل شد. وجه تسمیه آن نیز وجود سنگهای صخره‌ای و سخت است که در بعضی نقاط این کشور دیده می‌شود. یک سال بعد از تشکیل کشور عراق، فیصل اول با حمایت بریتانیا و با رای‌گیری عمومی به پادشاهی عراق انتخاب شد.

در سال ۱۹۳۰، شیعیان عراق تصمیم گرفتند علیه حکومت دست نشانده انگلستان قیام کرده تا بتوانند خود کشوری مستقل برپا نمایند که به علت همراهی نکردن قبایل سنی که غالباً مورد کمک بریتانیا قرار داشتند، این قیام شکست خورد. از این پس بود که در فشار قرار دادن و فقر شیعیان عراق توسط حکومت آغاز شد.[۳] در سال ۱۹۳۲ قیمومیت انگلستان به پایان رسید و این کشور رسماً به استقلال دست یافت. در همان سال عراق به عضویت سازمان ملل متحد درآمد. پس از گذشت یکسال غازی اول فرزند فیصل به پادشاهی عراق رسید. بعد از مرگ غازی اول پادشاهی به فرزندش فیصل دوم رسید و پادشاهی وی تا سال ۱۹۵۸ ادامه یافت.

در دوران جنگ سرد عراق به یکی از متحدین نزدیک اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شده بود و شوروی از طریق این کشور نفوذ خود را در خاورمیانه فراهم می‌کرد. در این دوران، شوروی سعی می‌کرد از وحدت و یکپارچگی عراق حمایت کند تا بتواند با کمک یک حکومت قوی و با قدرت، اهداف خود را عملی سازد. از این رو بود که حکومت‌های مرکزی عراق با پشتوانه شوروی، همهٔ جنبش‌های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه را به شدت سرکوب می‌کردند.[۴]

در سال ۱۹۵۷ شیعیان معترض عراقی توانستند پس از سالها فعالیت سیاسی نظام‌مند، حزب الدعوه عراق را تشکیل دهند و اعلام موجودیت سیاسی نمایند. در این زمان بود که با کودتای ضدسلطنتی ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ توسط تیمسار عبدالکریم قاسم که تمایلات چپ‌گرایانه حکومت پادشاهی عراق به پایان رسید و حکومت جمهوری برقرار شد. بعد از اینکه عبدالسلام عارف قاسم را به قتل رساند، در سال ۱۹۶۳ به کمک حزب بعث عراق حکومت عراق را به دست گرفت. ولی بعد از مدتی خود به مخالفت با این حزب پرداخت. پس از مرگ عبدالسلام در سانحه سقوط هلیکوپتر، برادرش عبدالرحمن عارف زمام قدرت را در دست گرفت. سرانجام در سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷ هجری) حزب بعث در یک کودتای بدون خونریزی، دولت عارف را سرنگون کرد و حسن البکر با تشکیل شورای فرماندهی انقلاب، قدرت را به دست گرفت. وی نیز در سال ۱۹۷۹ در اثر فشار صدام حسین مجبور به استعفا شد و صدام رئیس جمهور عراق گردید.

در سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) جنگ ایران و عراق با حمله غافلگیرانه صدام به مرزهای ایران آغاز شد که تا سال ۱۹۸۸ ادامه یافت. در همان دهه عملیات انفال که در مناطق شمالی عراق به اجرا درمی‌آمد به قتل و کشتار بیش از ۱۸۲ هزار از کردها گردید و از جمله وقایع مرتبط با آن می‌توان به بمباران شیمیایی شهر حلبچه اشاره نمود.

ادامه تارخ عراق

خلافت عباسیان تا حمله مغول

در سال ۱۳۲ هجری عباسیان جای حکومت بنی امیه را گرفتند. پس از سرنگونی امویان و ظهور عباسیان پایتخت خلافت اسلامی از شام به عراق (شهر بغداد) منتقل شد.[۱] ابوالعباس نخستین خلیفه عباسی بود که در سال ۱۳۲ در کوفه به خلافت نشست. منصور در سال ۱۴۵ پایتخت عباسی را به شهر نو بنیاد بغداد انتقال داد. بغداد روستایی در کنار رود دجله و در نزدیکی تیسفون (مداین) بود که به معنای داده بغ (خداداد) است. پس از آن بغداد مهمترین شهر اسلامی و مرکز دانش و فرهنگ و علوم شد. اوج شکوفایی خلافت عباسی در عصر هارون الرشید (اواخر سده دوم هجری) بود. از آغاز خلافت عباسی تا اوایل سده سوم هجری قمری ایرانیان نفوذ زیادی در حکومت عباسی داشتند. خلافت معتصم سرآغاز دوره تسلط ترکان بر خلافت عباسی است. در دوران عباسی امامان شیعه به شدت زیر نظر بودند و پس از مدتی به دست آنان کشته می‌شدند. لازم به ذکر است که از دوره عباسی تا پایان دوره قاجاریه به مناطق بزرگی از مرکز و غرب ایران امروزی (مانند اراک، اصفهان، ری، قم، لرستان و غیره) نیز واژه عراق اطلاق می‌شد و این نواحی از ایران را عراق عجم می‌گفتند و کشور عراق امروزی را عراق عرب می‌خواندند.

در سال ۹۴۵ میلادی بود که با تصرف بغداد توسط آل بویه، بنی عباس اعظم مالکیت خود را بر این منطقه از دست داد و بخش اعظم این منطقه بخشی از قلمرو آل بویه گشت و عضدالدوله دیلمی خود را شاه میان رودان نامید. پس از پادشاهی آل بویه، این سرزمین از سال ۴۹۶ تا ۵۷۲ هجری خورشیدی به دست شاهان سلجوقی افتاد. و بعد از آن نوبت به خوارزمشاهیان رسید

ولادت حضرت زینب ( س)

ولادت حضرت زینب علیها سلام و روز پرستار را به کلیه هموطنان عزیز و بزرگوار تبریک عرض می کنیم

ادامه تاریخ عراق

خلافت امویان

از سال ۴۱ تا ۱۳۲ هجری خورشیدی عراق زیر سلطه حکومت امویان قرار گرفت. در دهم محرم سال ۶۱ هجری بود که واقعه عاشورا و کشته‌شدن حسین بن علی توسط یزید بن معاویه خلیفه دوم اموی در کربلا به وقوع پیوست.

ادامه تاریخ عراق

 

خلافت عباسیان تا حمله مغول

در سال ۱۳۲ هجری عباسیان جای حکومت بنی امیه را گرفتند. پس از سرنگونی امویان و ظهور عباسیان پایتخت خلافت اسلامی از شام به عراق (شهر بغداد) منتقل شد.[۱] ابوالعباس نخستین خلیفه عباسی بود که در سال ۱۳۲ در کوفه به خلافت نشست. منصور در سال ۱۴۵ پایتخت عباسی را به شهر نو بنیاد بغداد انتقال داد. بغداد روستایی در کنار رود دجله و در نزدیکی تیسفون (مداین) بود که به معنای داده بغ (خداداد) است. پس از آن بغداد مهمترین شهر اسلامی و مرکز دانش و فرهنگ و علوم شد. اوج شکوفایی خلافت عباسی در عصر هارون الرشید (اواخر سده دوم هجری) بود. از آغاز خلافت عباسی تا اوایل سده سوم هجری قمری ایرانیان نفوذ زیادی در حکومت عباسی داشتند. خلافت معتصم سرآغاز دوره تسلط ترکان بر خلافت عباسی است. در دوران عباسی امامان شیعه به شدت زیر نظر بودند و پس از مدتی به دست آنان کشته می‌شدند. لازم به ذکر است که از دوره عباسی تا پایان دوره قاجاریه به مناطق بزرگی از مرکز و غرب ایران امروزی (مانند اراک، اصفهان، ری، قم، لرستان و غیره) نیز واژه عراق اطلاق می‌شد و این نواحی از ایران را عراق عجم می‌گفتند و کشور عراق امروزی را عراق عرب می‌خواندند.

در سال ۹۴۵ میلادی بود که با تصرف بغداد توسط آل بویه، بنی عباس اعظم مالکیت خود را بر این منطقه از دست داد و بخش اعظم این منطقه بخشی از قلمرو آل بویه گشت و عضدالدوله دیلمی خود را شاه میان رودان نامید. پس از پادشاهی آل بویه، این سرزمین از سال ۴۹۶ تا ۵۷۲ هجری خورشیدی به دست شاهان سلجوقی افتاد. و بعد از آن نوبت به خوارزمشاهیان رسید

تاریخ عراق دوره اسل

دوره اسلامی

پهناوری خلافت اسلامی در سده‌های نخستین هجری

در اوایل سده یکم هجری (میانه سده هفتم میلادی) در زمان خلیفه دوم، اعراب مسلمان حکومت ساسانی را از بین بردند و عراق جزئی از قلمرو اسلامی شد. بعد از فراگیر شدن اسلام در این ناحیه، با انتقال پایتخت قلمرو اسلام از مدینه به کوفه در زمان علی بن ابی طالب، این منطقه مرکز دنیای اسلام شد.