تسلط شیطان بر انسان چگونه است

شیطان به معنای حقیقی بر انسان تسلط ندارد، و تسلط یا عدم تسلط او از تسلط انسان بر نفس و هوی و هوس خویش یا عدم تسلط او شروع می شود و به تعبیر دیگر از پیروی نفس انسان از عقل سلیم و کتاب خدا و شریعت یا عدم آن شروع می شود. لازم به ذکر است که گر چه ابلیس برای خود و پیروانش موجودی شرّ می باشد، امّا وجود او برکات فراوانی برای بشریّت دارد که با نبود او آن برکات نیز حاصل نمی شوند. شیطان مانند حریفی قوی برای انسانهاست که مقابله با فریبهای او باعث رشد قوای وجودی انسان می شود. مانند کشتی گیری که در اثر کشتی گرفتن با حریف قوی، خودش نیز قویتر می شود. کشتی گیری که با یک آدمک مصنوعی تمرین می کند فرق بسیاری دارد با کشتی گیری که با یک قهرمان کشتی تمرین می کند.
اساساً آمدن انسان به این دنیا برای این است که در اثر درگیر شدن با نفس اماره، وساوس شیطان، مشکلات زندگی، اتّفاقات گوناگون خوب و بد و... قوای نهفته در وجود خود را شکوفا نماید. در این میان انبیاء و ائمه(علیهم السلام) به عنوان انسانهای کامل نقش مربّی گری انسانها را به عهده دارند. دین نیز برنامه عملی شکوفا نمودن استعدادهای درونی آدمی است. و ابلیس و پیروان جنّی و انسانی او، از ابزارهای تمرین عبودیّت می باشند؛ همانگونه که بلایا و مصائب و عبادتهای متداول (واجبات، محرّمات، مستحبّات و مکروهات ) نیز جزء ابزارهای رسیدن به مقام عبودیّت می باشند.
برخی گمان نموده اند که خداوند متعال ابلیس را مأمور گمراه نمودن انسان کرده است؛ در حالی که هیچ جای قرآن کریم نیست که خداوند متعال شیطان را مأمور گمراه نمودن انسانها کرده باشد. بلکه در آیه ۲۱ سوره سباء تصریح شده که:« وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ؛ او (ابلیس) سلطه ای بر آنان نداشت». در آیات دیگر نیز خداوند متعال تصریح می کند که شیطان قادر به گمراه کردن هیچ کس نیست؛ کار شیطان فقط ترساندن و تشویق نمودن است؛ و انسان موجود مختاری است که می تواند تحت تأثیر کار شیطان قرار بگیرد یا نگیرد.

آیاتی چند در این رابطه:
۱- « إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوین؛ همانا تو را بر بندگان من تسلّطی نیست؛ مگر گمراهانى که از تو پیروى مى کنند»، ( سوره حجر، آیه۴۲).
۲- « إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ؛ همانا چنین است که او (شیطان)، بر کسانى که ایمان دارند و به پروردگارشان توکّل مى کنند، تسلّطى ندارد»، ( سوره نحل، آیه۹۹).
۳- « إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُون ؛ تسلّط او (شیطان) فقط و فقط بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزیده اند، و بر آنها که نسبت به او (خدا) شرک مى ورزند»، ( سوره نحل، آیه۱۰۰).

از این سه آیه ی شریفه استفاده می شود که اگر کسی با اختیار خود، مهار خود را به دست شیطان ندهد، شیطان هیچ تسلّطی بر او ندارد. اعتراف خود شیطان نیز در روز قیامت شنیدنی است؛ خداوند متعال می فرماید:« وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ؛ و شیطان، هنگامى که کار تمام مى شود(بعد از حسابرسی آخرت)، مى گوید: خداوند به شما وعده ی حق داد، و من به شما وعده دادم، و تخلّف کردم. من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید. بنابر این ، مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریا درس من ... »، (سوره إبراهیم، آیه۲۲).
شیطان فقط می تواند دربعضی از انسانها ایجاد وسوسه بکند وتوجه اورا به سمت کسی جلب کند ولی اگر انسانی اهل تقوی باشد چنین قدرتی را نیز ندارد!
شیطان با سلاحهای مادی از بین نمی رود، وسلاحی باید انتخاب کرد که هم در دسترس باشد وهم کارگر: کسب تقوی بهترین راه مقابله با شیطان! هر کس در هر مرحله ای از ایمان و در هر سن و سال گاه گرفتار وسوسه های شیطانی می گردد . گاه در خود احساس می کند که نیروی محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت می کند . وسوسه ها و تحریک ها مسلماً در سنین جوانی بیش تر است .تنها راه نجات از آلودگی ها در چنین شرایط سختی،فراهم ساختن سرمایه تقوا است.
(۱) خداوند در قرآن کریم می فرماید: إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون ؛(۲) پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوس های شیطان می شوند، به یاد خدا و پاداش و کیفر او می افتند و در پر تو یاد او حق را می بینند و بینا می گردند. وسوسه های نفس و شیطان همانند میکروب های بیماری زا هستند که در همه وجود دارند، ولی در بنیه ها و جسم های ضعیف می توانند فعالیت کنند. اما آن هایی که جسم سالم و نیرومند و قوی دارند ،بر میکروب ها غلبه می کنند و این در حالی است که گنهکاران برادران شیطان و در دام او گرفتارند. (۳) برای رویارویی با وسوسه‌های شیطانی، ابتدا باید دشمن و راه‌های نفوذ او را شناخت . وی را مهار کرد و سپس او را به عقب راند و در گام های نهایی به اسارت کشید. همچنین باید از محیط آلوده و همنشین بد دوری جست ،زیرا این دو، جز عوامل و راه نفوذ شیطان ،به درون انسان هستند،و برای گمراهی انسان نقش بسزایی دارند. با توجه به این مقدمه راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از: ۱- نگهبانی و مراقبت:شیطان با جان ما سر و کار دارد. ازاین رو باید از آن حراست کنیم.راه‌های مراقبت عبارتند از: أ) تقوا پیشگی: قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می‌داند که آن را به خوبی می‌پوشاند و حفظ می‌کند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛(۴) بهترین جامه، تقوا است» . امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می‌داند که رخنه ای در آن ممکن نیست.(۵) ب) کنترل اعضا و جوارح: زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب‌اند. پس باید این ها را کنترل کرد. ج) محاسبه: بعد از کنترل نوبت به محاسبه می‌رسد، یعنی برای جبران ضعف ها و برنامه‌ ریزی برای آینده ارزیابی لازم است. ۲- واکنش مناسب: در برابر هر وسوسه ای باید واکنش مناسب صورت گیرد. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می‌دهد و می‌گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می‌کنند، ولی تو ستم نمی‌کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می‌کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می‌گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می‌کنی، بگو آن قدر که می‌گیرم، از آن چه می‌بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می‌کنند بگو: من بیش تر ستم کرده ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می‌کنی، بگو: چه بسیار معصیت ها کرده ام».(۶) ۳- استعاذه: در برابر هجوم وسوسه های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می‌فرماید: «اگر از شیطان وسوسه ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».(۷) ۴- مجهز شدن به تجهیزات: در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است. حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند . صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد . استغفار، بند دلش را می‌برد».(۸) ۵- آشنایی با دام های شیطان: برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام های او بود. یکی از دام های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.امام علی علیه السلام می‌فرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».(۹) دام دیگر که از مهم ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند».(۱۰) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد. یکی دیگر از دام های شیطانبرای مردان ، زنان و غضب است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «برای شیطان کمندی بزرگ تر از خشم و زنان نیست».(۱۱) منظور از این سخن، زیر سؤال بردن شخصیت زن نیست، بلکه منظور آن است که از طریق اختلاط با زن و ارتباط نامشروع با وی، و جذابیتی که جنس مخالف دارد، شیطان مردم را می‌فریبد، همان‌گونه که از طریق مال و زینت دنیا که ذاتاً بد نیستند، وارد می‌شود. هم‌چنین خشم و غضب و تصمیم‌ها از روی غضب که غالباً بر مردان مستولی می‌شود. حدیثی از امام صادق علیه السلام : از امام صادق علیه السلام و او از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می‌کند که آن حضرت روزی به اصحاب خود فرمود: آیا می‌خواهید شما را به چیزی خبر دهم که شما را همانند دوری مغرب از مشرق، از شیطان دور سازد؟ یاران گفتند: آری. فرمود: روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است. (فروع کافی، ج۴، ص۶۲.) بعضی ازاموری که در مخالفت با وسوسه های شیطان مؤثر است: ۱- انجام واجبات وترک محرمات وانجام یک سری مستحبات ،مثلاً همیشه با وضو بودن و زبان را به ذکر، مخصوصاً «لا حول و لا قوة الاّ باللَّه العلی العظیم» عادت دادن. نیز خواندن قرآن در اوقات مختلف. ۲- خود را از بیکاری، تنهایی و عوامل وسوسه انگیز دور نگه داشتن. ۳- ذهن را همواره به امور ارزشمند متوجه ساختن و عادت دادن. ۴- مطالعه و تفکر دربارة خدا و قیامت. ۵- به طور منظم ،مثلاً هفتگی به زیارت اهل قبور رفتن و نسبت به عاقبت خود و احوال پس از مرگ اندیشیدن. ۶- شرکت کردن در مراسم دینی و فعالیت جدی در مسائل فرهنگی اجتماعی و نماز را با توجه و به جماعت و اول وقت و با حضور قلب خواندن. ۷- شرکت در مراسم عزاداری ویا جشن اهل بیت علیهم السلام

 

پی‌نوشت ها: ۱.آیت الله مکارم شیرازی ،تفسیر نمونه ، ج ۷ ، ص ۶۶ ،دارالکتب الاسلامیة،تهران،۱۳۷۴ش ۲.اعراف(۷) ،آیه۲۰۱ ۳.تفسیر نمونه ، ج ۷ ، ص ۶۷. ۴. اعراف (۷) آیه ۲۶. ۵. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۵۷. ۶. شیخ عباس قمی،سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۰۰.دارالاسوة،تهران،۱۴۲۲ق ۷. اعراف ، آیه ۲۰۰. ۸.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج ۲، ص ۶۴.دارالاسوة،تهران،۱۴۲۲ق ۹. شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ، ج ۲، ص ۲۷۹.دانشگاه تهران ،تهران ۱۳۶۶ش ۱۰. حجر (۱۵ ) آیه ۴۲. ۱۱. شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ،ج ۵ ،ص۸۳.

آخرین کلام تا شیطان محصول زندگی انسان را آتش نزند دست بر دار نیست

  آیت الله جوادی آملی استاد اخلاق حوزه علمیه قم ادامه داد: آیاتی مانند «یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ» از این باب است که ما گمان می کنیم می توانیم مشکل مان را خودمان حل کنیم. اما راه حل آن را هم قرآن بیان کرده است که فقیر باید بصیر و سمیع باشد چون اگر آدم بداند به کسی نیازمند است ولی نتواند او را ببیند و حرفش را بشنود مشکلش حل نمی شود پس مانع اصلی پیش روی انسان کوری و کری درونی اوست.

وی افزود: منظور از «انه سمیع الدعا» سمع کلامی نیست بلکه منظور این است که خدا به حرف ما گوش و به آن ترتیب اثر می‌دهد. همچنین او با بندگان سخن می گوید اگر نتوانستیم حرفش را بشنویم یعنی کر هستیم.

حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به فراز دعای امام کاظم(ع) که «ان الراحل الیک قریب المسافه» گفت: اگر کسی واقعا تصمیم به سیر و سلوک داشته باشد راهش دور نیست فقط موانعی پیش رویش هست که خود خواهی از آن جمله است. امام در ادامه می فرماید با این که این راه نزدیک است لکن توشه راه می خواهد و آن اراده آهنین است.

وی با اشاره به این که ریا بزرگترین خطر در فقه اصغر است به گونه ای که عبادت اگر 99 درصد برای خدا و یک درصدش ریا باشد کل عبادت باطل است، اظهار داشت: در فقه اکبر یک قطره هوامداری، دریایی از علم را مکدر و مسموم می کند «ان قطره من الهوی تکدر بحرا من العلم». کسی که دنبال«العظمی» باشد علمش مکدر و سمی است

مدرس خارج فقه حوزه علمیه بیان داشت: کسی که دنبال اعلم و عظمی بودن است علمش مکدر است و بر فرض این که بحرالعلوم هم شود همین یک قطره هوا و هوس، دریای علمش را سمّی می کند. کسی که خوشش بیاید نماز جماعت و کلاس درسش شلوغ است و کتابش خوب فروش می رود همه زحماتش در حد یک انسان عادی هدر می رود.

وی با اشاره به روایت «جاهدوا اهوائکم کما تجاهدون اعدائکم» گفت: در جریان جنگ کسی که درگیر هوا و هوس است هر روز درگیر است لکن می تواند با استعاذه خودش را در این میدان حفظ کند با این حال برخی به گونه ای اند که دشمن توان درگیری با آنها را ندارد.

حضرت آیت الله جوادی آملی افزود: وقتی نظام قوی باشد دشمن جرات حمله کردن ندارد بنابراین آنقدر ستبر باشید که بیگانه نسبت به شما حریص نشود. قرآن کریم می فرماید شیطان کارش این است که شما را بی آبرو کند، اگر شما در برابر او ستبر و قوی بودید و سیداحمد خوانساری و آیت الله بهجت شدید دیگر شیطان سراغ شما نمی آید.

وی ادامه داد: شیطان دشمن بی نظیری است که قابل تشبیه با هیچ چیز نیست. برخی با مار و عقرب کنار می آیند و با هم زندگی می کنند، هر دشمنی غیر از شیطان با انسان کنار می آید اما شیطان تا محصول زندگی انسان را آتش نزند دست بردار نیست همانطور که نتیجه زندگی شش هزار ساله اش را یکجا سوزاند.

ادامه شیطان شناسی

صف آرایی در برابر شیطان

قرآن كریم كه عهده‌دار تزكیه روح و تهذیب جان آدمی است، شیطان را به عنوان‌دشمن سعادت انسان معرفی كرده، دستور مراقبت و هوشیاری در برابر كید و مكر او داده، ما را به مبارزه‌ای همه جانبه با او فراخوانده است: ﴿إنّ الشیطان للإنسان‌عدوّ‌مبین﴾[1]، ﴿ولا تتّبعوا خطوات الشیطان إنه لكم عدوّ مبین﴾[2]، ﴿افتتّخذونه وذریته أولیاء من دونی وهم لكم عدوّ﴾[3]، ﴿إنّ الشیطان لكم عدوّ فاتخذوه عدوّاً﴾[4]. قرآن كریم در آیات فراوانی گونه‌های مختلف اغواء، فریبكاری، كید و مكر شیطان‌را تبیین و راه حضور در مصاف دشمن قسم‌خورده بشر را به او نموده است.

در بیانات نورانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آمده است: «صافّوا الشیطان بالمجاهدة واغلبوُه بالمخالفة تزكو أنفسكم وتعلو عند الله درجاتكم»[5]؛ در برابر شیطان كه مانع و رهزن سیر آدمی به سوی خداست، صف‌آرایی كنید و با همه ساز و برگ نظامی خود به جنگ او بروید. اگر چنین كردید، جان شما تزكیه می‌شود و درجات شما بالا می‌رود. مشكل ما این است كه ما نه به طور دقیق می‏دانیم كه او چه می‏طلبد و نه این‌كه اگر بدانیم، توان مخالفت با او را داریم، ولی او روانشناس ماهری است كه می‏داند ما چه می‏طلبیم. از این رو حرامها و زشتها را به صورت همان مطلوب، در برابر ما تزیین می‏كند و به ما ارائه می‏دهد و ما هم آن را حق می‏یابیم و به آن عمل می‏كنیم.

شیطان ابتدا، «مُسَوِّل» است و سپس امّاره به سوء. اوّل به عنوان دستیار، كمك می‏كند و پیشنهاد می‏دهد؛ یعنی زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه می‏دهد و وقتی انسان را اسیر كرد، فرمان می‏دهد و آنگاه انسان، دانسته و از روی عمد گناه می‏كند؛ یعنی می‏داند این كار بد است، اما چون به دام شیطان افتاده و مبتلا شده است آن را انجام می‏دهد. بنابراین، در مقابل شیطان باید با تمام نیرو صف آرایی كرد و در این مصاف، خدا، وحی، فرشتگان و عقل، مُعین و ناصر انسان هستند و در این صورت یعنی با اعانت و نصرت خدا و اولیای او، اگر انسان ببازد، جای تعجّب است.

حضرت سجّاد (علیه‌السلام) می‏فرمود: اگر كسی هلاك شود، جای تعجّب است. خدایی كه این همه مهربان است كه یك گناه را یك كیفر می‏دهد ولی یك ثواب را ده برابر پاداش می‏دهد، در این صورت، «ویل لمن غلبت آحاده أعشاره... فنعوذ بالله ممّن یرتكب فی یومٍ واحد عشر سیئات ولا تكون له حسنة واحدة فتغلب حسناته سیئاته»[6]؛ وای به حال كسی كه یكیهای او بر دههای او غالب شود!

هیچ كس نمی‏تواند بگوید من كاری به مسائل اخلاقی ندارم. برخی حكیمان سخن بسیار عمیقی در باره برخی مسائل فلسفی دارند، كه در باره مسائل اخلاقی نیز جاری است. آنان می‏گویند: «بعضی می‏گویند: ما با مسائل فلسفی كاری نداریم، ولی باید به آنان یاد آور شد كه گرچه شما با آن مسائل كاری ندارید ولی آنها با شما كار دارند». در مسائل اخلاقی نیز چنین است؛ ممكن نیست در خاطرات و اوصاف نفسانی ما فرشته یا شیطان، نفوذ نداشته باشند. آن سرمایه اولیه، یعنی ﴿فَألهَمَها فُجورها وتقویها﴾[7] كه الهامات الهی است، در‌نهان و‌نهاد هر‌كسی ذخیره شده و فرشته‏ها و انبیا می‏كوشند آن را شكوفا كنند: «وَیثیرُوا لَهم دفائن العقول»[8]. نقش انبیا و فرشتگان، شناسایی گنجهای معدنی دل و عرضه به بازار معرفت و معدلت است و كار شیاطین دفن كردن آنهاست: ﴿وقد خاب من دَسّیها﴾[9].

در هر صورت اگر شما با شیطان كاری نداشته باشید، او با شما كار دارد و طولی نمی‏كشد كه شما را می‏رباید و تصاحب می‏كند. در مسائل علمی نیز بعضی می‏گویند: ما كاری با معارف الهی، فلسفه و عرفان نداریم و به همان ایمان سنّتی اكتفا می‏كنیم، كه باید گفت: گرچه شما با شبهات، كاری ندارید، ولی آنها با شما كار دارند. شما چه بخواهید یا نخواهید در درون جانتان سؤالی پدید می‌آید، ممكن است سخنی نگویید ولی آن شبهات، شما را جذب می‏كند و آگاهانه یا ناآگاهانه بر اساس آنها می‌اندیشید.

پس چاره‌ای جز این نیست كه انسان در معارف دین، بنیان مرصوصی داشته باشد و در فضایل اخلاقی نیز سدّی بسازد كه نفوذ در آن میسور كسی نباشد: ﴿وما استطاعوا لَهُ نَقْبا﴾[10]؛ دیوار فلزی كه «ذوالقرنین» برای صیانت از یأجوج و مأجوج ساخت، به قدری مستحكم و مرتفع بود كه نه كسی می‏توانست بر بالای آن برود ونه از میان آن، نقبی بزند. ما هم ناچاریم بنیان مرصوصی در نهان خود بنا كنیم كه شیطان از هیچ طرف به آن راه نیابد.

خداوند برای این كه انسان را درست بپروراند و او را به «كوْن جامع» برساند‌و‌شامل همه «حضرات» كند، گذشته از «تعبّد» او را به «تعقّل» و «شهود»‌رهبری می‌كند. تعبّد آن است كه انسان در مقام عمل، بنده خدا باشد‌و‌كارهای خود را براساس وحی الهی انجام دهد. تعقّل نیز آن است كه انسان‌در‌مقام‌فكر و اندیشه، معارف الهی را با برهان تحلیل كند و با یقین بفهمد‌و‌بپذیرد‌و شهود بدین معناست كه حقایق جهان ربوبی و خلقی را آن گونه‌كه‌هست،‌با دل و بدون وساطت لفظ و مفهوم و دلیل مفهومی و بدون استمداد‌از پای‌چوبین استدلال مشاهده كند. قرآن كریم، این سه راه را فراسوی انسان نصب كرده است و شیطان راهزن در همه این مقاطع سه‌گانه در كمین انسان‌است:

نخست در بخش عبادات و «حوزه تعبد»، در كمین است تا انسان را از تعبّد خارج سازد و انسان اعمالش را بر اساس وحی انجام ندهد، بلكه به میل خود عمل كند.

دومین مقطع راهزنی شیطان، «حوزه تعقل» است. او كاری می‌كند تا انسان در هنگام اقامه برهان و دلیل به دام مغالطه بیفتد. این‌كه انسان برهان نما را به جای دلیل و برهان واقعی می‌نشاند، بر اثر رهزنی شیطان است كه در محدوده اندیشه متفكّر راه پیدا می‌كند تا او را از تعقّل ناب محروم سازد[11].

مقطع سوم و نهایی، رهزنی در «مقام شهود» است تا انسان واقع را آن طور كه هست نبیند یا چنین راهی را انكار كند یا بر اثر سختی آن بعد از قبول از اصل راه، آن را طی نكند. ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) درباره معارف الهی، به ویژه بخش توحیدی فرمود: ﴿وَأَنَا عَلی ذلكم مِنَ الشّاهدین﴾[12] من از شاهدانم؛ یعنی نه تنها در مسائل دینی عابد و عاقلم، كه در جهان‌بینی نیز عارف و شاهدم و ملكوت اشیا را به ارایه الهی می‌بینم.

این سه مقطع، گرچه ترتیب آن به صورت «تعبد» و «تعقل» و «شهود» ذكر گردید، ولی واقعیت آن است كه نخست شهود و آنگاه اندیشه و بعد عمل قرار دارد؛ زیرا انسان با سرمایه شهود، خلق شده و خدای سبحان، قلب انسان را بینا و بیدار آفریده است. از این رو در بعضی از احادیث آمده است كه خداوند سبحان به موسای كلیم (سلام‌الله‌علیه) فرمود: بهترین كار نزد من دوست داشتن كودكان و نوجوانان است؛ زیرا آنان بر فطرت توحیدی باقی هستند و هنوز فطرتشان آلوده نشده است: «قال موسی بن عمران: یا ربّ أی الأعمال أفضل عندك؟ فقال: حبّ الأطفال فإن فطرتهم علی توحیدی... »[13].

به هر تقدیر، در نهان و نهاد آدمی، چشمی هست كه حق را می‌بیند و دلی كه گرایش به حقّ پیدا می‌كند. اوّلین كار شیطان، این است كه با غبار دنیا دوستی، آن چشم نهادینه الهی را نابینا می‌كند. او نخست، انسان را «اَحْوَل»، بعد «اَعْوَر» و آنگاه «اَعْمی» می‌سازد، گاهی انسان یك چیز را دو چیز می‌بیند یا آن را منحرف می‌نگرد و گاهی هم به جایی می‌رسد كه اصلاً چیزی را نمی‌بیند.

وقتی شیطان، شهود واقعیت را از انسان گرفت، با الفاظ و مفاهیم مأنوس می‌شود و پیداست كه مفهوم توان ارایه عین واقع را، كه منزّه از هرگونه صورت است، ندارد. خدا صورت و ماهیتی ندارد تا با علم حصولی در جان كسی ظهور كند. وقتی علم شهودی‌خدا در جان كسی ظهور نكند، سراسر جهان بدون ﴿نور السّموات والأرض﴾[14] دیده خواهد شد و قهراً انسان اشتباه می‌بیند و اشتباه می‌كند و به بیراهه می‌رود.

هنگامی‌كه اوّلین هدف شیطان، كه كور كردن چشم دل است، حاصل شود، در كمین عقل او می‌نشیند تا عقل را نیز در مسائل برهانی به دام مغالطه بیندازد تا حتّی مفهوم صحیح را نیز درك نكند. وقتی در بخش تعقّل، شیطان موفّق شود انسان را به دام توهّم و تخیل بیندازد و به تعبیر قرآن كریم، انسان آلوده را «مُختال» یعنی خیال زده كند، آنگاه در مقام عمل و عبادتِ او كاملاً نفوذ می‌كند. چنین انسانی یا اصلاً عبادت نمی‌كند یا عبادت او ریاكارانه، منافقانه و سودجویانه خواهد بود.

آزادی شیطانی

برای صیانت از گزند این راهزنی كه از هر راه می‌آید، ذات اقدس خداوند ما را راهنمایی كرده و فرموده است: همه شئون آنچه از طرف خداست،حق است و آنچه از طرف شیطان است باطل. نور، هرگز پیام دروغ نمی‌دهد و بر هر جا بتابد آن را روشن می‌كند، امّا ظلمت و تاریكی، همواره با اشتباه، همراه است.

خدای سبحان چون ﴿نُور السَّمواتِ وَالأرض﴾ است، هر چیزی را به جای خود و آن‌گونه كه هست. ارائه می‌كند؛ امّا شیطان، هر چیزی را وارونه نشان می‌دهد و در همه امور به انسان دروغ می‌گوید، چون تیرگی و تاریكی است. خدا به انسان می‌گوید: مرا بپرستید و درست می‌گوید و راهها را هم، نشان می‌دهد؛ امّا شیطان به انسان می‌گوید: آزاد باشید و كسی را نپرستید! او دروغ می‌گوید. چون انسانی كه هوا پرست است، از شیطان تبعیت می‌كند و به حرف او گوش می‌دهد.

بنابراین، شیطان رهایی و بی‌بندوباری پلید را به نام آزادی پاك تلقین می‌كند و در همین پیام نیز دروغ می‌گوید؛ زیرا مخفیانه می‌خواهد انسان را بنده خود قرار دهد و گروهی نیز بندگی وی را پذیرفته، تحت ولایت شیطانند: نْ تَوَلّاهُ فَ﴿وَالّذین كفروا أولیائُهم الطّاغوت﴾[15]، ﴿كُتِبَ عَلیه أنَّه مَأنَّهُ یضِلُّهُ وَیهدیهِ إلی عذاب السّعیر﴾[16]. خود‌كامگان، تابع شیطانند و به دستور او حركت می‌كنند، ولی شیطان آنها را فریب می‌دهد و می‌گوید: شما آزادید و تابع كسی نیستید.

آیا كسی را می‌شناسیم كه نتواند گناه كند؟ از پست‌ترین حیوانات گرفته تا انسان عادی، به آسانی قادر بر گناه، درنده‌خویی و زشتی است؛ چون گناه محفوف به شهوتها و لذّتهاست: «وإنّ النّارُ حُفَّت بالشَّهوات»[17].از این رو قدرت بر ارتكاب گناه كمال نبوده، آلودگی به آن هنر نخواهد بود؛ زیرا كاری كه از هر انسان درس خوانده و درس نخوانده و از هر حیوان وحشی و اهلی برمی‌آید، هنر نیست.

نشانه پیروزی در مصاف با شیطان

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‏فرماید: «صافّوا الشیطانَ بالمُجاهدة واغْلبوه بالمُخالفة، تزكو أنفسكم وتعلو عنْد الله درجاتكمْ»[18]؛ راه تشخیص شكست و پیروزی در جهاد اصغر روشن و آسان است، اما نشانه تشخیص پیروزی و شكست در نبرد با دشمن درون موافقت و مخالفت است.

اگر شیطان دستور داد و انسان را به گناهی تحریك كرد و او انجام داد و به جایی كه نباید نگاه بكند، نگاه كرد، مالی را كه نباید بگیرد، گرفت یا سخنی را كه نباید بگوید، گفت و با این كه می‌داند این كار، گناه است با او موافقت كرد و خواسته‏های او را برآورد، زمینه پیشروی او و شكست خود را فراهم كرده‌است. اگر كسی دستی به گناه دراز كرد، پایی به جای حرام گشود، و زبانی به دروغ و تهمت و افترا و مانند آن باز كرد، همان لحظه شروع گناه لحظه پیشروی شیطان است، چنانكه لحظه‌ای كه دارد مقاومت می‏كند، لحظه عقب نشینی شیطان و اسیر كردن وی است، امّا وقتی كاملاً گناه را ترك می‏كند لحظه پیروزی او و شكست شیطان است.

شیطان مانند دزدان هراسناك به هنگام حمله آماده فرار است و آن قدر قوی نیست كه در هنگام تهاجم، مقاوم باشد: ﴿إنَّ كید الشّیطان كان ضعیفاً﴾[19]؛ كید شیطان همیشه ضعیف بوده و هست و این اختصاص به زمان معینی ندارد؛ زیرا تعبیر «كان» در این آیه، دلالت بر استمرار می‏كند. از اوّل هم شیطان در برابر عقل و وحی الهی ضعیف بود. بنابراین، اگر كسی در جنگ با شیطان شكست بخورد، در حقیقت در جنگ با دشمنی ضعیف شكست خورده و باید خیلی ضعیف النّفس باشد تا دشمنی ضعیف او را شكست دهد.

حال اگر دشمن، ضعیف است چرا به این نبرد، جهاد اكبر گفته‌اند؟ پاسخ این است كه چون میدان جهاد با شیطان و ابزار اغوای او، یعنی هوای نفس بسیار وسیع است و غنیمت یا غرامتی كه در این جنگ نصیب یا دامنگیر انسان می‏شود بسیار مهمّ است. هر جنگی در جهان طبیعت رخ دهد هم غنیمتهایش محدود است و هم غرامتهایش، ولی غنیمتهای جهاد با شیطان و نفس اماره نامحدود و غرامتهایش نیز جبران‌ناپذیر است؛ زیرا انسان در نبرد با شیطان، یا شرف و شرع را حفظ می‏كند یا آنها را از دست می‏دهد، از این جهت جنگ، جنگ اكبر است و برای انسانی كه ورزیده نیست، جنگ با دشمن درون، گرچه ضعیف باشد، دشوار است. و گرنه به لحاظ دشمن اگر سنجیده شود، جنگ، بزرگی نیست. انسانی كه عقل دارد و به وحی تكیه كرده و به ركن وثیق عنایت الهی وابسته شده شكست نمی‌خورد.

از این رو امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمود: شما در برابر شیطان صف‌آرایی كنید. مسائل علمی و برهانی را در جبهه مغالطات و ترس از خدا را در جبهه تهدید او و ترس از دنیا و امید به وعده و بهشت الهی را در جبهه زرق و برق فریبای شیطانی قرار بدهید؛ یعنی او از سه راه، حمله می‏كند پس شما هم در سه جبهه دفاع كنید.

او برای این كه كسی را فریب داده بگوید، قیامت و پیغمبری نیست؛ بلكه محدوده هستی همین طبیعت است، مغالطه‏های وهمی را ردیف می‏كند! و شما در جبهه فكری در برابر مغالطه‏های وهمی او خود را به براهین عقلی مسلح كنید، تا با آن از مغالطه‏های وهمی شیطان برهید و این، كاری فكری است.

در جبهه دوم، شما را از بسیاری از امور می‌ترساند. شما هم در مقابل بگویید من اگر برای ترس وَهْمی، تن به تباهی بدهم، جهنم را چه كنم؟ من كه باید بترسم،

فقط از جهنم و عذاب خدا می‏ترسم نه از غیر او، چنانكه ذات اقدس اله می‏فرماید: ﴿الّذین یبلّغون رسالات الله ویخشونه ولا یخشون أحداً الاّ الله﴾[20]؛ مبلّغان الهی، تنها از خدا هراسناكند. پس اگر شیطان خواست كسی را تهدید، و با وعید مرعوب كند، او می‏گوید: من فقط از خدا می‏ترسم، نه از غیر او.

در جبهه سوم، شیطان اگر بخواهد كسی را با زرق و برق فریب دهد، این شخص می‏گوید من فقط به رزق الهی امیدوارم؛ نه این كه بر زرق و برق شیطانی تكیه كنم. بنابراین، جاهل و نیز عالم غیر مُهذّب، زود فریب می‏خورد. تنها گروهی موفقند كه دو ركن اساسی عقل عارف و نفس عزوف را تحصیل كرده باشند: «لایزكو عندالله سبحانه إلا عقل عارف ونفس عزوف»[21].

روح وعید و تهدید الهی

ترس از غیر خدا عذاب و ترس از خدا رحمت است. امیرالمؤمنین (علیه افضل صلوات المصلّین) می‌فرماید: «إذا خِفتَ الخالقَ، فَرَرتَ الیه»، «إذا خِفتَ المخلوقَ، فَرَرتَ مِنه»[22]؛ فرق ترس از خدا با ترس از غیر خدا این است كه اگر از غیر خدا ترسیدید، از آن فرار می‏كنید؛ مثلاً انسان از مار و عقرب می‏ترسد و از آنها فرار می‏كند یا از افراد شرور می‏هراسد و از آنها فاصله می‏گیرد، ولی وقتی از خدا بترسد، فاصله خود با خدا را كم می‏كند و به او نزدیك می‏شود تا مشكلش را حل كند و این ترس، رحمت است.

با این بیان، روشن می‏شود كه درون تهدید و وعید الهی وعده است؛ چون اگر انسان بر اثر وعید الهی هراسناك شود، به خدا نزدیك می‏شود. درون هر قهری، مهری تنیده شده، مانند این كه، كودك وقتی از پدر یا مادر تهدیدی می‏شنود خود را به آنان نزدیك می‏كند تا از گزند آن تهدید، مصون باشد پس درون تهدید پدر و مادر، وعده و جاذبه نهفته است. در درون دافعه‏های الهی نیز، جاذبه، تزریق شده و فقط روكشی از دافعه و تهدید دارد و گرنه گوهر فرمان خدا وعده و جاذبه است نه وعید و دافعه. از این جهت، گفته شده است: «یا من سَبَقَتْ رَحْمَتهُ غَضَبَه»[23]؛ ای كسی كه لطف و رحمتش بر غضبش سبقت گرفته است. طبیب كه داروی تلخ می‏دهد، در درون داروی تلخ، شفای شیرین هست، برای آن كه طبیب، كاری جز درمان و شفا بخشیدن ندارد. بنابراین، در درون قهر طبیب مهربان، مهر تنیده شده. پس وعده‏ها و جاذبه‏های الهی اصل، و وعیدها و دافعه‏ها فرع است.

  1. نابودی دین و آبروی انسان، هدف نهایی شیطان

کار شیطان این نیست که شما را بکُشد یا مالتان را بگیرد، او از شما جان و مال نمی‌خواهد، بلکه فقط دو چیز می‌خواهد: دین و آبرو. این‌چنین نیست که اگر شیطان، دین کسی را گرفت رهایش کند، زیرا ممکن است انسان بی‌دینِ آبرومند، کار مفید انجام دهد؛ ولی از انسان بی‌دین و بی‌آبرو کاری ساخته نیست. بنابراین شیطان تا انسان را بی‌دین و بی آبرو نکند، دست‌بردار نخواهد بود.

چگونگی تسلط شیطان بر انسان

حضرت امیر مؤمنان فرمودند: شیطان برای انجام این کار، ابتدا با وسوسه وارد می‌شود؛ مانند اینکه زنگ در را بزنند؛ اگر کسی در را محکم ببندد و او را طرد کند، خود را جمع می‌کند: «و اگر از جانب شیطان در تو وسوسه‏‌ای پدید آمد، به خدا پناه ببر»؛  اما از آنجا که او خناس  است و رها نمی‌کند، پشت در می‌ایستد، یک پا جلو و یک پا عقب؛ اگر کسی به این وسوسه پاسخ مثبت بدهد، ابتدا با انجام مکروهات، وارد می‌شود؛ بعد گناهان کوچک و سپس گناهان بزرگ؛ وقتی هم آمد، لانه می‌کند، خانه می‌سازد، تخم‌گذاری می‌کند و مشغول کار خود می‌شود: «فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِم»؛ اگر انسان اهل مراقبه نباشد تا به دل خود سر زده و خلوتی داشته باشد و ببیند در آن چه خبر است؟! او تخم‌گذاری می‌کند و آنها را زیر بال‌وپر می‌گیرد.

وسوسه‌های چند سال قبل تخم شیطان می‌شود؛ بعد تخم‌ها به جوجه تبدیل شده، این جوجه‌ها را تقویت می‌کند و می‌پروراند: «دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِم»؛ وقتی چنین شد، صاحبخانه را بیرون می‌کند و او را دربان قرار می‌دهد؛ یعنی خود به جای صاحب‌خانه می‌نشیند و به صاحب‌خانه می‌گوید: تو دربان ما باش! مجری ما باش! «فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم»؛ از این به بعد صاحب‌خانه می‌شود بلندگوی شیطان. در واقع این شیطان است که حرف می‌زند، ولی از زبان او؛ می‌نویسد اما با قلم او؛ می‌بیند ولی با چشم او؛ به او می‌گوید به نامحرم نگاه کن و او در حالی که می‌داند حرام است، نگاه می‌کند، چون دیگر تحت ولایت شیطان است و شیطان از او سواری می‌گیرد.

در قرآن کریم از شیطان نقل شده است: «من به انسان افسار می‌زنم» و این اسب بیچاره باید جایی برود که شیطان سوار بر او می‌خواهد.

 

شیطان شناسی

در دیدار آیت الله جوادی آملی در سخنانی به تبیین جایگاه منحصر به فرد انسان در میان دیگر مخلوقات خداوند پرداخت و افزود: انسان خلیفه خداوند در زمین است و خلیفه ناگزیر به انجام خواسته های مستخلف عنه است و از آنجا که خداوند اکرم است، طبق آیه شریفه سوره مبارکه علق انسان را به حضور در کلاس درس کرامت فراخوانده، در نتیجه خداوند که اکرم است انسان را که خلیفه او در زمین می باشد را کریم آفریده است.

او در ادامه تنها راه نجات بشریت را پیمودن مسیر انبیاء دانست و تاکید کرد: بزرگترین دشمن انسان که لحظه ای از فکر نابودی انسان غافل نمی شود در درون خود انسان است؛ شیطان مانند دشمنان خارجی انسان نیست.

این مرجع تقلید تصریح کرد: انسان با دشمن بیرونی می تواند مدارا و صلح کند و یا ممکن است در جنگ با او کشته شود اما با شیطان لحظه ای نمی توان مدارا کرد و از طرفی شیطان انسان را نمی کشد بلکه انسان را اسیر می کند و از او سواری می کشد و آبروی انسان که بزرگترین سرمایه او است را می برد. لذا ما نباید لحظه ای از خود و نفس مان غافل شویم.

صراط مستقیم،کمینگاه شیطان رجیم

صراط مستقيم، كمينگاه شيطان رجيم

آیت الله جوادی آملی با اشاره به آیه 16 سوره «أعراف» ﴿قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ ، تصریح کرد: گفت من سر راه اينها مي‌نشينم و راهزني مي‌كنم، سر راه مستقيم مي‌نشينم، آنها مي‌گويند: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ و تو هم هدايت مي‌كني؛ ولي من راهزنم، در كمينم كه نروند (اين راه را طي نكنند) من قعيدم، سر راه مستقيم مي‌نشينم، نمي‌گذارم اينها بروند. در نماز مي‌آيد، در روزه‌گرفتن مي‌آيد، در درس و بحث مي‌آيد، در معصيت كه نمي‌آيد براي اينكه معصيت يك راه انحرافي است، اگر او دست كسي را گرفته و پرت كرده است ته درّه، ديگر ته درّه نمي‌رود، فقط همين سر راه مستقيم مي‌نشيند كه رهزني كند: ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ . خب سر راه راست اينها مي‌نشينم و از هر طرف حمله مي‌كنم تا كمين بزنم: ﴿ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ﴾ ؛ از جلو مي‌آيم، از پشت‌سر مي‌آيم، از طرف راست مي‌آيم، از طرف چپ مي‌آيم؛ يعني محيطم به اينها، كه ﴿أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ﴾ ناظر به اينهاست.

وی افزود: گاهي اينها را به فكر آن مي‌اندازم كه شما آينده دوري در پيش داري چرا ذخيره نكردي؛ گاهي اينها را به فكر اعقاب و نسل بعدي مي‌اندازم كه فرزنداني داري چرا براي اينها فكر نكردي و همچنين. در بعضي از روايات آمده است كه فرشتگان عرض كردند: خدايا! شيطاني كه از چهار طرف به انسانها حمله مي‌كند راه نجات انسانها چيست؟ فرمود طرف بالا و طرف پايين محفوظ است؛ بالا آن است كه دست به نيايش و دعا بردارند و پايين آن است كه سر به سجده و به خاك بمالند و از من بخواهند، اگر با دعا و با سجده و نماز از من كمك خواستند آن جهات چهارگانه‌‌اي كه در معرض كمين است حفظ مي‌شود. ﴿وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ﴾ .